سیاهی - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 20:43
پرنده ای را بنگر که روزگاری آزاد و رها در اوج آسمان پرواز می کرد و اکنون در قفس است، چه می داند پرنده ای که هرگز طعم سرمست کننده آزادی و رهایی را نچشیده است که هرگز نمی تواند دردی را که در بالهای بی ث
محاکمه - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 5:36
خواهرزاده نازنینم تهمینه تماس گرفت،بعد از احوالپرسی گفت : دایی هر زمان که من از دانشگاه میام نمیای به ما سر بزنی ،الان یه ماهه که من تو رو ندیدم و کلی دلم واست تنگ شده،گفتم ببخش گرفتارم و با اصرار خوا
پاسخ دوستانه - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 5:36
می خوام اعتراف کنم که از پرسشتون لذت بردم به چند دلیل عریان و اشکار که لزومی نمی بینم گفته نشه و مانع و ایرادی هم نمی بینم که گفته شه(شاید برخی ابا داشته باشن از گفتن همچین حرفایی)، یکی اینکه به شدت ا
رنجستان - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 5:36
رنجستان جغرافیایی است که در آن به مجرد اینکه اندیشه ات را بر زبان جاری ساختی معدوم می شوی یا در بند صید می شوی همچون صیاد و به گرسنگی تن می دهی که اعتصاب تنها فریاد انسان در بند است،بلاهت و نادانی در
... - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 5:36
انسان برای بیان موضوعات و مفاهیم مختلف ابزار گوناگون و متنوعی دارد،واژه ها و اصوات و موسیقی خیلی از بار بیان را بر دوش می کشند،اما آنجا که واژه ها در می مانند و زبان عاجز می شود،آنجایی که دیگر نه هجا
این شبها - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 5:36
همین حوالی:آه چقدر خوب است آه آه سریع تر آه آه آه بران بران سریعتر سریعتردارد می آید آمدآمد آمد آمد آمد آمدجمعه را می گویم انفجار خفتی زیر چهارنعلِ خفتن انسانها بر سکوی تحقیر درمبتذل ترین شبِ هفتهانک
گوسفندان(د) - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 5:36
می گویند قبل از تولد منحوس ما دهه شصتی ها _قبل از سال 1357 خورشیدی_ در منزل پدرم رسم بود که هرگز درب منزلمان بسته نمی شد ، هر که از بستگان یا آشنایان می آمد بدون آنکه تعارفی و تفرعنی در میان باشد بر س
آذر شرمگین - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 5:36
پاییز هماره برای من زیباترین فصل ها بوده است، از آواز رنگ ها و عریانی درختان و خزانی که گیتی را فرا می گیرد همه بهانه ای بود تا این فصل نماد زیبایی و مرگ برای من باشد،سروها لخت و عریان به مزار خزان می
آرزوهای اندوه بار - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 5:36
از آن زمان که خاطرم هست آرزویی نداشته مگر رویایی بوده است در حد محال ، یا اگر هم خواسته ای داشته ام برای حصول آن به قدر وسع کوشیده ام .در اوان کودکی ضبط صوتی داشتیم که با نوار موسیقی می شنیدیم و یا از
لحظه واهمه - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 5:36
به شدت می ترسم،از ابتدا ترسیده ام، دستم ترسید و هرگز به سوی کسی دراز نشد،چشمم ترسید و هرگز به انچه که زیبا بود گشوده نشد، پایم ترسید و هرگز به راهی دلگشا گام برنداشت، دلم ترسید و هرگز بی معنی یا با مس
زمان - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 5:36
زمان با بی شرمی درگذر است، فقر سیطره اش را بر زمین گسترده و چنگ بر گلوی مستمندان و گرسنگان می اندازد اما زمان بی تفاوت درگذر است،در قسمتی از این جغرافیا نکبت جای جایش را فرا گرفته اما زمان می گذرد، در
چرخِِ شوخِ چرکین - تاریخ: 1397/5/11 ساعت: 22:06
بعد از مدت ها که به این خلوت دنج سر می زنم یادهایی در من زنده می شود قرارهایی که با خویش بستم و شکستم به لجاجت بستم و به ترحم شکستم.آلودگی ایام من،مردن رنگ های من،نه واژه زوزه می کشد و نه خون در رگانم
صفر سالگی - تاریخ: 1397/5/11 ساعت: 22:06
سرطان بگیر و بمیر ...آیورلیانو بویندیا امید جاری در شعر برای تو بیا بیا من چرت و چرت من پرت و پرت مشغول مکیدن نرینه هستی ...مرگ
جنونِ اندیشه - تاریخ: 1397/5/11 ساعت: 22:06
نمی خواهم حضوری خراشنده و خلاف افکار عامه و معمول داشته باشم،کز می کنم و به تنهایی خود پناه می برم و تا نیازی پدید نیفتد به اجتماع آدم ها وارد نمی شوم که مبادا زیبنده ای را زهر کنم و مهری را مار نشان
حادثه - تاریخ: 1397/5/11 ساعت: 22:06
بالش کوچکی زیر سرش گذاشت و گیسوانش را به روی ان گسترد و خودش بالای سرش نشست،دستانش را در میان موهایش کشید ؛ همچون خرمنی در نسیم صبحگاهی ،سر انگشتانش را بر ابروانش به ارامی می کشید همچون نقاشی چیره دست
می خواهم بگویم - تاریخ: 1397/5/11 ساعت: 22:06
دچار مصیبتی هستم که به جانم چنگ می اندازد،گلویم را به سختی می فشارد،مصیبتی که راه گریزی از آن ندارم،به مانند قلابی که در دهان ماهی نگون بختی فرو رفته باشد و بی امان به این سو و آن سو پرتاب کند مرا در
هر دم از این باغ بری می رسد - تاریخ: 1397/5/11 ساعت: 22:06
گویی موضوعی تازه است،انگار نه انگار که حدود شش سال پیش بود که در کشور همسایه عزیز و فاضله عربستان دو نوجوان مورد تجاوز قرار گرفتند،حدود پنج سال پیش در یکی از شهرستان های غرب کشور یک مسیول فاضل و متد
گریه ی خاموش - تاریخ: 1397/5/11 ساعت: 22:06
هیچ توان و امیدی در من نیست،با مردگان هم سر و همنشین شده ام،هر چه دوردست ها را می کاوم و آینده را می پویم کورسوی نجات بخشی نمی یابم و هر چه در اکنون فرو می روم و می اندیشم نوای فرح بخشی نمی شنوم.من دی
باز هم! - تاریخ: 1397/5/11 ساعت: 22:06
نمی خوام ادای آدمهای حق به جانب رو بگیرم و بگم دنیا در حق من ظلم کرد و از این اراجیف که خیلیا به هم میگن، اما راستش این انتظار و حق رو واسه خودم قایلم که مرگی ساده و بدون رنج و درد می خوام. شاید بهتر
شب واژه - تاریخ: 1397/5/11 ساعت: 22:06
در گستره بیکران آسمان من تمام ستارگان خاموشند همه ژولیده محبوسند تنها گاه بانوی پرعشوه ؛ماه به تسلای دل دردمندم بر می خیزد ترانه ای مشحون از نور می خواند و در اشک چشمانم می رقصد...